تبليغاتX
عاشقان باران

عاشقان باران

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسندگان :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :


آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

» عشق پسر به دختر «


پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم

 که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر
لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...

نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...

دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...

حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...
چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود.

به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...

در ضمن این نامه برای شماست!..
دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.ا

لان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..

پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...
آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد

 و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکرد....

 

 



نوشته شده توسط مهربون.متولد سال 1367 | لينک ثابت |یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388|

خدا دوست دارم بی نهایتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت


خدای مهربان دوست دارم.

ماراحت به ادما دل میبندیم و دوستشون میداریمو بهشون فکر میکنیم.

اما تا حالا شده به خدا فکر کنیم و بگیم خدادوست دارم خداعاشقتم

خدا تنها نیست ما تنهایم که همه ادما رو هم داشته باشیم بازم تنها میمونیم

تا حالا شده دلت بگیره خودبه خود گریه کنی به هیچ دلیلی ندونی چرا؟؟

میدونی خدا دلش برات تنگ شده.

میگه میدونم چیزی الان از من نمیخوای دل من تنگ شده.تو گریه میکنی.

خداانچنان به ماه توجه میکنه که انگار ما تنها بندشیم اما ما غافلیم از خدا

به چیزهای دنیا وابسته شدیم

که انگار هزار خدا داریم................

این ماه رمضان ماه خداست.

حداقل این ماه رو این روزهای خدا روداره تموم میشه به خدا شکر کنیم بیایم فقط خدا رو یاد کنیم.

یه لحظه هر چند هم خدا تنها نیست فرض کنید خدا شما رو میخواد باهاش حرف بزنید

بگید ما محتاجم .خیلی راحته حرف زدن و دوست بودن با خدا

خدایاتنهامون نزار دوستمون داشته باش.

قربونت برم خدا.دوست دارم خدااااااااااااااااااااااااااااای مهربون

خدایادوست دارم عاشقتم نوکرتممممممممممممممممم.

 



نوشته شده توسط مهربون.متولد سال 1367 | لينک ثابت |یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388|

ماه رمضان ماه خدا


سلام دوستان خوبم

ماه رمضان ماه خدا رو تبریک میگم.

میلاد آقا امام حسن مجتبی(ع) به همه ی دوستان مبارک

امیدوارم همیشه ادما خدا رو فراموش نکنیم.

ماهی که احساس باید کنیم خدا خیلی نزدیکه

بیاید بخشش بخواهیم از گناهانمان

هر چی بخواهیم خدا میده

 

خدائي كه سرنوشت همه ما دست اونه



نوشته شده توسط مهربون.متولد سال 1367 | لينک ثابت |شنبه چهاردهم شهریور 1388|

با عشق بخندیم


سلام دوستان عاشق زندگی

مدتی نبودم دوباره برگشتم با تمام وجود وبلاگمو دوباره

با عشق بهترش کنم.خوشحال میشم بهم سر بزنید.

دوست دارید نظر هم بدید.

عاشقان بخندیم

وقتی بخندیم دنیا هم میخنده

چرا غم چرا غصه تا وقتی لبخندی وخندی از عشق هست.

اگه ناراحتی اگه غم هست فقط با یه لبخند دنیا رو بخندونیم.

 

دوست دارم بدونم نظرتون در مورد زندگی عشق  غم و ناراحتی چی هست؟؟؟؟

 



نوشته شده توسط مهربون.متولد سال 1367 | لينک ثابت |یکشنبه دهم خرداد 1388|

خدانگهدار عشق


 

 

هر موقع خواستی از کسی جدا بشی یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار ، شاید طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینه که منتظر بمونه.

 

دل  با یک کلمه عشق مجنون میشود

وبا یکئ کلمه خدانگهدار دل لیلی میشکند.

 



نوشته شده توسط مهربون.متولد سال 1367 | لينک ثابت |دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388|

عاشقی


Click to view full size image

مرا در عاشقی بی تاب کردی

کجا هستی دلم را آب کردی

نه اکنون بلکه عمری، روزگاریست

که پیش روی ما غمگین حصاریست

بود روز تو برای ما شب تار

صدایت می رسد از پشت دیوار

کلام نازنینت مهر جوش است

صدایت در لطافت چون سروش است

بدا ، روز و شب ما هم یکی نیست

شب ما بهر تو همگام روز است

به وقت صبح تو ما را شب آید

در آن هنگامه جانم بر لب آید

کویرم من، تو گلشن باش ای یار

به تاریکی تو روشن بــاش ای یار

 



نوشته شده توسط مهربون.متولد سال 1367 | لينک ثابت |دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388|


 
 

تو می گویی گلها را دوست دارم

اما انها را می چینی

تو می گویی پرندگان را دوست دارم

اما آنها را می کشی و شکار می کنی

تو می گویی باران را دوست دارم

اما وقتی که باران می بارد ،پنجره ها را می بندی

من می ترسم از وقتی که می گویی...تو را دوست دارم!!!



نوشته شده توسط مهربون.متولد سال 1367 | لينک ثابت |یکشنبه ششم اردیبهشت 1388|

سر تو بالا بگیر...........


 

این جمله خیلی قشنگ و جالبی است.اگه ادما درکش کنند

 

اگه روراست باشند.از حرفای نگفته نترسن.

مهم نیست این رو کی گفته مهم جمله ای  است که مگه

اگر خداوند از دادن گردن به ما قصد خاصی داشت.قطعا این بود

که سرمان رو بالابگیریم.

من فکر کنم این سربالا گرفتن نشان از اعتماد به نفسه.
و عزت نفس



نوشته شده توسط مهربون.متولد سال 1367 | لينک ثابت |یکشنبه ششم اردیبهشت 1388|

عیدتون مبارک


سلام دوستان من مدتی نبودم امیدورام حال همتون خوب باشه

 

سال جدید عیدنو همگی مبارک انشالله سال خوش

سلامتی .......................

 

اين چه عشقی است كه در دل دارم

می گريزی ز من و در طلبت

من از اين عشق چه حاصل دارم

باز هم كوشش باطل دارم

                                                   باز لب های عطش كرده من

                                                    لب سوزان ترا می جويد

                                                   می تپد قلبم و با هر تپشی

                                                   قصه عشق ترا می گويد

 



نوشته شده توسط مهربون.متولد سال 1367 | لينک ثابت |شنبه پانزدهم فروردین 1388|

خواب مانده ایم


 

همه در خواب بودند٬

 جز ماه که به ستاره هایش می خندید و روزگار که از حال دل

من می پرسید٬

 و راه که منتظرم بود.

 درختان تماشایم می کردند و خط سفید کنار جاده دم از رفاقت

 می زد.

 ای کاش که با من بودی و تاریکی را می دیدی که چه قدر با

محبت بود و غم را

می دیدی که سر افکنده

 در کنارم می امد٬

 و زندگی ان شب چه سخت می گذشت. در سینه ی تنگم

نفس سنگینی می کرد٬

 دستهایم می لرزید و بغض گلویم را می فشرد٬

 همه در خواب بودند...



نوشته شده توسط مهربون.متولد سال 1367 | لينک ثابت |دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387|